درد و دل های من
خدا را طلب کنید....همچون عاشقی که معشوقش را می خواهد...همانند فقیری که نیازمند طلاست...یا غریقی که یک نفس را می طلبد...
کمک.............کمک........!!!!!!!!!

عزیزان این متن رو بخونین و بهم کمک کنین

راستش ، پارسال با اینکه اول بودم خیلی انگیزه داشتم و درس می خوندم.ولی الان که باید بیش تر تلاش کنم نمی تونم . با اینکه اوضاع فرق نکرده منظورم اوضاع اطرافیان و ... هست.

تا بی انگیزه میشی همه فکر می کنن که یه جنس مخالف تو زندگیت هست اما شما که غریبه نیستین .جالبه بگم هیچ کس تو افکار من نیست . این واسه خودم هم خیلی جالبه.اونم واسه یه دختر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما نمی تونم تمرکز کنم مخصوصا سر درس ریاضی .من پارسال از بهترین های ریاضی بودم ولی حالا ... .همش سر کلاس به این فکر می کنم که نکنه الان ضایعم کنه... یا اگه ضایعم کرد چی بگم . البته یه اتفاقایی افتاد که بهتون میگم...

یه روز  کلاس که تموم شد عبدالملکی منو صدا زد و گفت که کارم داره.چون بروبچ هم فهمیده بودن با من لجه همگی برام دعا کردن که چیزی نشه...خلاصه رفتیم و گفتش که مهکامه تو چته؟چرا اینجوری شدی؟چرا دیگه مثه پارسال نیستی؟و از اینجور سوالا.... یهو جلوش زدم زیر گریه و گفتم : خانم دیگه انگیزه ندارم .دیگه خسته شدم .از همه واز خودم ...(بهش نگفتم که می خوام سر به تنت نباشه!!!!!!!!!!)

گفتش که به کدوم مشاور معرفیت کنم؟ ((آخه ما 3تا مشاور داریم)) بهش گفتم که خودم پیش یکیشون میرم.منو می شناسن.که گفت پس زیاد میری پیش مشاور...!!!امیدوارم منظورش رو فهمیده باشید....!!!!!!
 چند روز باهام خوب شد. منم تصمیم گرفتم برم کلاس.البته این معلمه خارج از کتاب کار می کنه .گفتم که فکر نکنید بچه تنبلم.به هر حال فقط چند روز این خوشی دووم پیدا کرد تا اینکه از دهنم یهو در رفت که میرم کلاس.(آخه یکی نیست بگه دختره احمق آبت کم بود ،نونت کم بود،این چی بود که گفتی) اینم شد سوژه.با من مثه بچه خنگا رفتار میکنه.اعصابم رو خرد کرده.به خدا سر کلاسش اصلا تمرکز ندارم.دیگه دارم قاطی می کنم. ولی سر کلاس فیزیک (عشقه) معلممون هر چی میگه اول از همه حل می کنم.معلممون میگه تو سوالا رو داری و من اینو مدیون خانم بیرجندی(معلم فیزیک 1) و آقای روحی(که تابستون باهاش کلاس داشتم)هستم.همه فکر می کنن چون تابستون فیزیک2 رو خوندم بلدم ولی نصف بچه هامون هم تابستون کلاس رفتن ولی این مدلی نیستن. چون معلم ما فوق العاده بود.

آهان راستی من رشته ام ریاضی هست.گفتم که بهتر بتونین کمکم کنید . کمک می کنید؟


برچسب‌ها:
نويسنده : مهکامه سادات تاريخ : ٤ آبان ۱۳۸٦ ساعت : ٢:٥۸ ‎ب.ظ | نظرات ()