درد و دل های من
خدا را طلب کنید....همچون عاشقی که معشوقش را می خواهد...همانند فقیری که نیازمند طلاست...یا غریقی که یک نفس را می طلبد...
 

زنده بودن را به بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت

زمستون مبارک.

البته بدون امتحانا گفتم.

امتحانا شروع شده 

 

 

دیگه من نمی تونم به دوستان عزیزم سر بزنم..

منو ببخشید.می بخشین؟‌

آفرین. می دونستم می بخشین

خب دیگه من باید برم.قربون همتون


برچسب‌ها:

نويسنده : مهکامه سادات تاريخ : ۱ دی ۱۳۸٦ ساعت : ۱:٢٦ ‎ب.ظ | نظرات ()