درد و دل های من
خدا را طلب کنید....همچون عاشقی که معشوقش را می خواهد...همانند فقیری که نیازمند طلاست...یا غریقی که یک نفس را می طلبد...
دعا

ای خدای مهربون من

نمی دونم چه دعایی کنم... فقط یه چیزی می تونم بگم که همه چی توش باشه...!

ای خدا، ای خدای مهربونم... همیشه مواظب آقای جندقی و خانواده اش باش.

ای خدا، ای خدای مهربونم... همیشه مواظب آراد باش. از تو برای آراد سلامتی و خوشبختی و موفقیت در خواست می کنم.

من نمی دونم استادم چه مشکلی داره، اما ازت عاجزانه در خواست می کنم که مشکلشو حل کنی. هر چند هیچ چیز تو این دنیا بی حکمت نیست.

اما ای خدای مهربون و بخشنده... یه چیز دیگه هم می خوام...

دوس دارم همیشه مواظب آقای زارع هم باشی...

خدای من.... تو بهتر از همه می دونی که من به این دو نفر چقدر مدیونم. زحماتشون رو نمی تونم جبران کنم ولی دعا که می تونم کنم...

ای خدا ازت می خوام همیشه تو هر کجا هستن سلامت باشن و تو شادی باشن.

 

!تذکر: نمی دونم این دو استاد گرامی رو قبلا معرفی کردم یا نه... اما میگم آقای جندقی، استاد و الگوی من، دبیر حسابانم و آقای زارع، استاد و الگوی من، دبیر فیزیکم هستن. دوستان نمی دونید که این دو نفر چه تحولی تو من ایجاد کردن...

گفته بودم که حالم از ریاضی بهم می خورد. اما آقای جندقی منو عاشق ریاضی کرد. اگه الان شاد و سرزنده  و امیدوار به آینده هستم، به خاطر زحمات این دو نفره. خیلی دوسشون دارم.

 

!!تذکر: از دوستان عزیزی که بی وفا هستن تشکر می کنم!!! من بهتون سر می زنم اما شما منو فراموش می کنید؟؟!؟!؟!؟! اینه رسمش؟؟!؟!؟! اگه من نبودم حتما دلیل داشته ولی حالا که اومدم، چرا دلمو میشکونین؟ من هیچ کدومتون رو فراموش نکردم. اما شما ....


برچسب‌ها:
نويسنده : مهکامه سادات تاريخ : ۱۳ دی ۱۳۸٧ ساعت : ۱:۱٩ ‎ق.ظ | نظرات ()