درد و دل های من
خدا را طلب کنید....همچون عاشقی که معشوقش را می خواهد...همانند فقیری که نیازمند طلاست...یا غریقی که یک نفس را می طلبد...
 

تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت؟ تا به کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت؟ تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟ یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد؟؟؟


برچسب‌ها:
نويسنده : مهکامه سادات تاريخ : ٧ آبان ۱۳۸۸ ساعت : ٩:٢٢ ‎ب.ظ | نظرات ()