کشاورزی و گوسفند

کشاورزی گوسفندی داشت که یه روز اتفاقی داخلیک چاه بدون آب می افتد  .

کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست گوسفند را از داخل چاه بیرون بیارورد . برای اینکه گوسفند بیچاره زیاد زجر نکشد ، کشاورز و  مردم روستا تصمیم گرفتند چاه رابا خاک پر کنند تا گوسفند زود تر بمیرد و زیاد زجر نکشد  . مردم با سطل  روی سرگوسفند خاک می ریختند اما گوسفند هربار خاکهای  روی بدنش رو می تکاند و زیرپایش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا میآمد سعی میکرد بر روی خاک ها برود   .روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن گوسفندبیچاره ادامه دادند و گوسفندهم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه یچاه رسید و بیرون آمد .

 

 

نتیجه :مشکلات زندگی مثل تلی ازخاک بر سر مردم میریزند و مردم مثل همیشهدو انتخاب دارند . اول اینکه اجازه بدهندمشکلات آنها را زنده به گور کنند و دوم اینکهاز مشکلات سکویی بسازند برای صعود .

/ 8 نظر / 18 بازدید
سمیه

سلام زیبا بود. خوبه ادم این داستان ها رو وقتی به مشکلات برخورد میکنه هم یادش بیاره ون وقت تحمل مشکلات و تلاش برای حل کردنشون راحتتره[لبخند]

محسن

[گل]سلام سلام خوبي ميگم واقعا چه داستان جالبي اگه آدم بتونه با مشكلاتش اين برخورد رو بكنه هر مشكلي براش يه فرصت طلايي[گل]

بیژن آریا

درودبرگرامی همدل. تارنگارم"شیدایان" را به روز کردم. اگر دوست داشتی به تارنگارم بیا. درضمن در پی خواسته برخی از دوستان که خواستار خواندن نوشتارهای بیشتر از من شده بودندتارنگار"کوچک فرزند ایران زمین"را به نشانی"bijan-ariya.persianblog.ir"راه اندازی کرده ام. تارنگار"شیدایان"یک تارنگار تاریخی است و هدف من در آن جذب خوانندگان بیشتر است تا گرهم آوری نوشتارهای بیشتر ولی دراین تارنگار جدیدم"کوچک فرزند ایران زمن"هدف نوشتن روزمرگی ها و دردل هایم است و امکان دارد در هفته چندبار به روزش کنم. اگر دوست داشتی به آنجا هم بیا. شادوپیروزباشی. بدرود.

مهراد

سلام مهکامه جان سال نوت مبارک خیلی زیبا بود شاد باشی