فرصتی برای یادگیری !

فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره ی اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. بر طبق گفته های "استاد" تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما "فرصت یادگیری" و یا "آموزش دادن" را می دهند. در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود، ولی ظاهری بسیار حقیرانه داشت. شاگرد گفت: "این مکان را ببینید. شما حق داشتید. من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم، در بهشت بسر می بردند، اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند."

"استاد" گفت: "من گفتم "آموختن" و "آموزش" دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد، کافی نمی باشد بایستی دلایل را بررسی کرد پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علت هایش بشویم. سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند. یک زوج و سه فرزند با لباسهای پاره و کثیف. "استاد" خطاب به پدر خانواده گفت: "شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید، در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟ چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟"

آن مرد نیز در "آرامش" کامل پاسخ داد: "دوست من، ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه، چند لیتر شیر به ما می دهد. یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم. با بخش دیگر اقدام به تولید پنیر، کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم. و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم.

"استاد" فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد. در میان راه، رو به شاگرد کرد و گفت: "آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن!"

شاگرد گفت : اما این کار صحیحی بنظر نمی رسد، آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است.

و فیلسوف نیز ساکت ماند ... آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد، همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و آن گاو نیز در آن حادثه مرد. این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها، زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود، تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع، از آن خانواده تقاضای "بخشش" و به ایشان کمک مالی نماید.

اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده، ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند. با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند، مایوس و ناامید گردید. ناگهان غریبه ای را دید و از او سوال کرد: "آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟" جوابی که دریافت کرد، این بود: "آنها همچنان صاحب این مکان هستند."

مرد، وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد. صاحب خانه او را شناخت و از احوالات "استاد" فیلسوفش پرسید. اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان و زندگی به آن خوبی شده اند.

آن مرد گفت: "ما دارای یک گاو بودیم، اما وی از صخره پرت شد و مرد. در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم. گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از آن به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم. به این ترتیب یکسال سخت گذشت، اما وقتی خرمن محصولات رسید، من در حال فروش و صدور حبوبات، پنبه و سبزیجات معطر بودم. هرگز به این موضوع فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که: چه خوب شد آن گاو مرد."


برداشتی از داستان گــاو، اثر : "پائولو کوئیلو"

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هميشه تنهای زمين

سلام دوست عزیز ممنون از حضورتون و اینکه با تعریفاتون به این حقیر امید بیشتر در صدد نوشتن میدید.انشاا... موفق و سربلند باشید[گل] - شبیه ترین شما به من خوش اخلاق ترین شماست.پیامبراعظم(ص[گل]

پرستو

سلام مهکامه عزیز نوشته ها همیشه خواندنی اموزنده و زیباست [لبخند][دست] موفق باشی دوست گلم[گل][گل][گل]

علی روحی

سلام واقعا از مطالب زیبایتان هم لذت بردم و هم درس عبرت گرفتم تا بتوانم حرکتی بکنم تنها به یک عمل و یک کار بسنده نکنم و همه جوانب را درنظر بگیرم و قاطعانه پیگیر مسائل باشم و از واقعیت های زندگی به نحومطلوب دفاکنم دستتان درد نکند کارتان بیش ازحد عالی بود [گل] شادکام و بهاری باشید [گل]

علی روحی

سلام می توان دنیارا آنگونه می خواهی ساخت می توان آرزوها و آمالها و کوله باری از امواج بیکران آنهارا به تحقق واقعیت های آنهادر چهارچوب گردونه عالم هستی تغییرداد می توان از عالم رویاهابه عوالمی دیگر که درآن عوالم چیزی های با راز و رمزهای خاصی وجوددارد و تحقق عینی آن در همه جاامکان پذیر هست پیوست می توان بر فراز کوهها و دامنه هابا موسیقی خاص ملکوت اعلی به پرواز در آمد و همه جا و همه مکانها و گستره بی نهایت آن را از آن امواجح رویائی به تماشا پرداخت و در اوج بی مثال همان تماشا بربیگانه گان خندید می توان از آن لحظات حسا س در پیکره هستی با تمنای وصال بهترین هار ا به ارمغان آورد از همین بهترین ها مفاهیم اصلی را برگزید و با روحیه ای شاد و خندان از همه چیز به نحومطلوب استقبال کرد و می توان با سکوت بی نهایت دهان یاوه گویان و بدخواهان را بست می توان عاقل و عاشق زندگی کرد [گل] شادکام و بهاری باشید [گل]

علی روحی

سلام به گزارش خبر نگار کهکشان شمار 21 موج عظیمی از مهرو محبت تمام خانواده هارا فراگرفته اکثر خانواده مشکلی بنام تورم و گرانی نخواهند داشت برابر مفاد برنامه ستاد تنظیم بازار قیمت کالاهابشرح ذیل اعلام گردید [گل] قیمت نان برشته در تمام کشور 2ریال تعیین شده است و ضمنا تمامی نانواها موظف اند بصور ت شبانه روزی فعالیت نمایند از این به بعد اقات گرانبهاخانواده در صفوف طولانی نان به هدر نخواهد رفت [گل] آفرین براین تدبیر و اندیشه [گل] قیمت گوشت در سراسر هرکیلو 8ریال تعیین شده است اگر کسی در این امر تخلف نماید و مواد پروتینی گرانتر از قیمت مصوب به مردم عرضه نماید در اسرع وقت محاکمه و به اعدام محکون خواهد شد آری انگاربوی عدالت می آید دیگر مشکل نخواهیم داشت [گل] درود براین ستاد خیرخوا و مردمی [گل] میوه وسبزیجات بصورت رایگان عرضه خواهد شد حقوق فروشندگان به عهده دولت می باشد [گل] زنده دولت خدمتگزار و مردمی [گل] طبق بخشنامه شماره زاندرمال شهریه کلیه دانشگاهاملغی گردیده است اگر دانشگاهی تخلف نمائید در دادگاه کهکشان شماره 21 محاکمه خواهد شد و در اسرع وقت منحل خواهد شد و امتیاز آن دانشگاه به نفع دانشجویان مصادره خواهد شد

مریم

خیلی خوب بود[نیشخند][قلب][گل]